قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

3719

تاريخ الفي ( فارسى )

ايشان گريخته خود را به بلاد روس كشيدند . و مغولان در منازل قپچاقيان كه همه مرغزار بود زمستان توقّف كرده در اوايل سال ششصد و دوازدهم از رحلت خير البشر « 1 » ، عنان عزيمت به صوب شهر سوداق ، كه در ساحل دريايى واقع شده كه به خليج قسطنطنيّه متّصل و پيوسته است ، منعطف داشته آن شهر را نيز در [ 234 ب ] حوزهء تصرّف خود درآوردند ، و از آنجا عنان عزيمت به بلاد روس منعطف داشتند . روسيان با قپچاقيان اتفاق كرده جمعيتى عظيم نموده در مقام جدال و قتال مغول شدند . و چون امراى مغول كثرت و شوكت آن جماعت را مشاهده نمودند . باز در مقام حيله شده چند مرحله بازپس نشستند . روسيان دلير شده دوازده روز ايشان را تعاقب نمودند ، تا آنكه سحرگاهى مغولان سوار شده ناگاه خود را به آن جماعت زده اكثر ايشان را به ضرب تيغ بىدريغ هلاك كردند و بقيّة السّيف پراكنده شده هريكى به جانبى رفتند . مغولان خرابى بسيار در آن ولايت كرده با غنايم بسيار از نقد و جنس روى به اردوى پادشاه جهانگير چنگيز خان - كه در آن تاريخ به يورت اصلى خود مراجعت مىنمود ، چنانچه بعد از اين احوال مراجعت آن پادشاه به تفصيل مذكور خواهد شد ان شاء اللّه تعالى - نهاده ، در سنهء احدى و عشرين و ستّمائه [ - 621 ] هجرى به شرف ملازمت پادشاه جهانگير چنگيز خان رسيده ماجراى خود را به تفصيل به عرض رسانيدند . حكايت مراجعت چنگيز خان به جانب يورت اصلى خود مفصل اين مجمل آنكه چون چنگيز خان تمامت ممالك خوارزمشاهى را زير و رو گردانيده و حال سلطان محمّد و فرزندانش به آنجا رسيد ، بيت : پدر مرد زان سان به بيچارگى * پسر اوفتاده به آوارگى و الم و آزارى كه از كردار ناصواب خوارزمشاه بر خاطر عاطر چنگيز خان قرار يافته بود ، تسكين يافت و آتش غضبش كه هرلحظه به شعلهء انتقام عالم را مىسوخت فرونشست « 2 » ، در باب مراجعت به جانب يورت اصلى با قراچارنويان مشورت نمود ؛ چه ، در آن‌وقت از طرف مشرق خبر رسيده بود كه اهل تنگقوت « 3 » را به واسطهء تمادى ايام غيبت خان خيال تمرّد و عصيان در سر افتاده شروع در حركات ناپسنديده مىكنند . و چون بعد از مشورت رأى

--> ( 1 ) . ق : عليه و آله التحية من الملك الاكبر . ( 2 ) . چنگيز خان از واقعهء شوم قتل عام اترار ، از روى كينه ، سلطان محمّد را « محمّد اغرى » مىناميد . در خصوص كينهء چنگيز خان از خوارزمشاه - طبقات ناصرى ، ج 2 ، ص 662 به بعد . ( 3 ) . متن : تنكت .